احمد بن محمد حسينى اردكانى
290
مرآت الاكوان ( تحرير شرح هدايه ملا صدرا شيرازى ) ( فارسى )
[ 221 ] جهتى ديگر كه محاط واقع گردد نيست . پس احاطهء دو نقطه به خط احاطهء تامّه خواهد بود . و از آنجا كه هيئت عارض امور قارّة الذّوات مجتمعة الأجزاء مىگردد ، زمان معيّن ، مانند يوم ، از تعريف خارج خواهد بود ، اگر چه به آن دو حد احاطه نمودهاند كه آن اوّل و آن آخر آن باشند . امّا در تعريف مهندسين داخل است . مگر آنكه ايشان نيز موصول در تعريف را به مقدار قار تخصيص دهند . و به اعتبار احاطهء تامّه ، هيئت زاويه شكل نخواهد بود . و ببايد دانست كه در هر شكلى سه امر ضرور است : يكى موضوع ، و ديگر حد يا حدود ، و سوم هيئت حاصلهء در آن موضوع . مثلا حقيقت مربّع ملتئم است از سطح و حدود و هيئت مخصوصه كه موسوم است به تربيع . و هر يك از اين امور ثلاثه غير از دو امر ديگرند . و [ معرّف در ] تعريف طبيعيّين هيئت است كه از مقولهء كيف است ، و تعريف مهندسين بر آن صادق نيست . و همچنين احكامى كه بر آن صدق نمىكند ، مثل آنكه مىگويند كه اين شكل مساوى آن شكل است يا اعظم از آن يا اصغر از آن است . چنان كه مىگويند كه مسدّس واقع در دايره اصغر از دايره است ، و مسدّس واقع بر دايره اعظم از آن است ، بلكه مقصود ايشان در اين احكام مقدار مشكّل است ، زيرا كه ما يحيط به الحدود مقدار است ، و مقدار كم است ، و كم كيف نيست ، پس مربّع غير تربيع است ، و مدوّر غير تدوير است . و صاحب اسفار در اين مقام گفته است كه : « چنان كه مقصود از واحد گاهى نفس واحد است ، [ و گاهى چيزى كه آن چيز واحد است ] ، و همچنين مقصود از مضاف گاهى نفس مضاف است ، نه مقولهء ديگر ، مثل جوهر و كم كه مضاف باشد ، و گاهى شىء ذو اضافه است مانند ذات أب [ 222 ] كه موصوف است به آنكه أب است ؛ همچنين است حكم در اين مقام ، يعنى ممكن است كه مقصود از مثلّث مثلا نفس مثلّث باشد نه شىء ذو تثليث . و در اين صورت ميان شكل و مشكّل فرقى نخواهد بود ، و مثلّث موجود در تخيّل در مثلّث بودن محتاج به كيفيّتى كه عارض آن گردد نيست ، بلكه همان ذاتش هم مثلّث است و هم تثليث ، يعنى ما يكون به الشّىء مثلّثا .